سلام مجدد
وقتی که کدبانو و حاجی از برادر زن گلی رو گرفتن،ماجرا های زیادی پیش اومد.کدبانو رفت و معلم شد،حاجی با پیکان بار قدیمی و قراضه خودش بار میبرد، بعد دوسال که میشد 8امین سال زندگی مشترک و دوسالگی گلی
تو تمام مدت این زندگی
پیشرفت های خیلی بزرگی داشتن،خیلی خان خانی زندگی میکردن، به دو یا سه کیلو میوه راضی نبودن. چند سال بعد که گلی 7سالش شد و رفت مدرسه بلزم رندگی خوش و زیبایی داشتن. انواع مسافرت ها میرفتن و... ولی گلی نمیدونست که حاجی پدر واقعیش نیست و کد بانو مادر واقعی نیس!
بذارید بقیه داستان رو تو قسمت دیگه بگم بای
برچسب:
نویسنده: مینا ابراهیمی